زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

نينی گی هام!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢
 

سلام سلام خوبين؟!امروز می خوام راجع به نينی گی هامون حرف بزنم!اول بگم که نينی گی ها مترادفه دوران کودکيه!-واسه ی اونهايی که نمی دوستن البته گفتم!-چند وقتيه دلم بدجوری واسه ی نينی گی هام تنگ شده جوری که خرگوشک رو بغل می کنم شبها می خوابم!جالبيش اينه که وقتی که بچه بودم از خودم و بچگيم بدم ميومد دوست داشتم زوده زود بزرگ بشم اما الان ديگه فکر ميکن بزرگ شدن بسه کارهای بهتری هم بجای بزرگ شدن می تونم بکنم!  آخ چقدر بچه بودم کارهام خنده دار بودها!قبلاْ ها که بهم ميگفتن کارهام رو سرخ و سفيد و آبی و بنفش ميشدم اما الان خودم ميشينم برای همه تعريف می کنم!در کل شاهکاری بودم در نوعه خودم!خب ميدونين تا اونجايی که من آدم ميشناسم هيچ کدوم از بچه گيشون خوششون نمی ياد منم بدتر از همه ی اونها بودم اما ديدم همه چيزم از گذشته خاطره هامه ممکنه بد،خنده دار،مضحک،خجالت آور يا حتی خوب باشه فقط مهم اينه که يادم نره خاطره هامو!اونم خاطره ی بچگی هام که می تونی خنده دار ترين اتفاق های زندگيت و حرفهات رو تو اين دوران پيدا کنی!فقط خواستم بگم بابا به خدا بچگی هاتون و خاطراتتون اونقدر بد نيست که همتون دارين ازش فرار می کنين!-برای بحث های بيشترتر به آی دی اينجانب مراجعه فرماييد همچين با بيل و کلنگ توجيهتون ميکنم خودم-

اينم عکس نينی گی هام البته اين ماله خييييييييلی نينی گيمه ها!يعنی وقتی ۸ ماهم بود!

nika_1820