زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
 

سلام.امروز می خواستم اينجا يه تشکر ويژه از مامان بابام بکنم اما الان اصلا حال ندارم يهو دگرگون شدم!فکر نمی کردم يه روز انقدر دگرگون بشه حالم!فکر نمی کردک از اينکه احساس کنم يا بدونم يکی از دستم ناراحته انقدر ناراحت بشم!واقعا ديوونه شدم!نمی دونم چرا انقدر دستم ميره تو چشم که اشک بياد شايدم هی صابون ميره تو چشم!مهم نيست!احتمالا فردا شب به جای اين يادداشت اون تشکر رو می نويسم!