زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

جور در نمياد!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٧
 

سلام!خوبين؟!امروز می خوام يه متنی رو که يه دوست برام فرستاده براتون بذارم!اين دوست اسمش فائزه است!مرسی فائزه خانوم

!جور در نمياد

من حميد رو دوست دارم حميد نرگس رو دوست داره پس من بايد نرگس رو دوست داشته باشم
ولي چرا من نر گس رو دوست ندارم؟...
:حتي از راه برهان خلف هم جور در نمياد
اگر من نرگس رو دست نداشته باشم و نرگس حميد رو دوست داشته باشه پس من حميد رو هم نبايد دوست داشته باشم ولي من حميد رو دوست دارم پس من نرگس رو هم بايد دوست داشته باشم
ولي چرا نرگس رو دوست ندارم؟...
چرا وقتي چشماي قشنگش رو ميبينم دلم آتيش مي گيره؟چرا وقتي حميد اونقدر عاشقونه به چشماش نگاه مي كنه دلم مي خواد همون لحظه جون بدم؟
چرا من نرگس رو دوست ندارم؟...
يه استادي داشتيم هميشه مي گفت: دو دو تا چهار تاي تو كتابا هيچ وقت تو جريان زندگي جور در نمياد مثل مردي كه بگه من يه زن چهل ساله دارم دو تا زن بيست ساله مي خوام
ولي من بايد نرگس رو دوست داشته باشم...
...من عاشق حميدم حميد عاشق نرگسه ...