زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۸
 

سلام!امروز از روی يه کتاب براتون می نويسم!کتاب استخوان خوک و دست های جذامی  نوشته ی مصطفی مستور. کلی از اينکه به آدمها بد و بيراه گفته خوشم اومد

شب.پنجره ی رو به خيابان آپارتمانی در طبقه ی چهاردهم برج مسکونی خاوران ناگهان باز شد و مردی-اسمش دانيال-انگار کله اش را آتش زده باشند،رو به خيابان جيغ کشيد:

((اون پايين داريد چيکار می کنيد؟با شما هستم!با شما عوضی ها که عينهو کرم داريد تو هم می لوليد.چی حيال کرديد؟همه تون،از وکيل و وزير گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور،آخرش می شيد دو عدد.خيلی که هنر کنيد، خيلی که خبر مرگتون به خودتون برسيد،فاصله ی دو عددتون می شه صد.صدام رو می شنفيد؟می شيد يه پيرمرد آب زیپوی عوضی بوگندو.کافيه دور تند نيگاش کنيد.همين که دور تند نيگاش کرديد می فهميد چه گندی زده يد.می فهميد چه چيز هجو و مزخرفی درست کرده يد.حالا با اين عجله کدوم جهنمی قراره بريد؟قراره چه غلطی بکنيد که ديگرون نکرده ند؟واسه ی چی سر يه مستطيل يا مربع خاکی دخل هم رو می آريد؟بدبخت ها!شما به خودی خود بدبخت هستيد،ديگه واسه ی چی اوضاع رو بدتر می کنيد؟))

...

((از يه طرف تا چشاتون به هم می افته،اولين کاری که می کنيد،يعنی آسون ترين کاری که می کنيد اينه که عاشق همديگه می شيد.لعنت به شما و کاراتون که هيشکی ازشون سر در نمی ياره.عاشق می شيد بعد ازدواج می کنيد.صدام رو می شنفيد؟...))

...

((عاشق می شيد و بعد عروسی می کنيد و بعد بچه دار می شيد و بعد حالتون از هم بهم می خوره و طلاق می گيريد.گاهی هم طلاق نگرفته باز ميريد عاشق يکی ديگه می شيد.لعنت به همتون که حتی مثل مرغابی ها هم نمی تونيد با يکی باشيد بوق نزن عوضی!صداش رو خاموش کن و گوش کن ببين چی دارم می گم!همه ش هفتاد شهتاد سال.يعنی اگه شانس بياريد و زودتر ريق رحمت رو سر نکشيد،خيلی که توی اين خراب شده  باشيد هفتاد،هشتاد سال سال بيشتر نيست.لامسبا اگه هفتصد سال می مونديد چی کار می کرديد؟گمونم خون هم رو تو شيشه می کرديد.گرچه همين حالاشم می کنيد.يعنی غلطی هست که نکرده باشيد؟به شرفم قسم هرکاری که خواسته يد کرده يد و اگه نکرده يد لابد نتونسته يد.مطمئنم از سر دلسوزی و اين جور چيزها نبوده که نکرده يد.حکما عرضه ش رو نداشته يد.....))