زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

روحيه
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٩
 

آهای بچه روحيه ات چی شد پس؟کجا رفت؟به همين زودی باختيش؟سر يه چيز کوچولو که اصلا معلوم نيست چی هستش؟پس بذار برات يه چيزی تعريف کنم!روزی بود روزگاری بود اون موقعی که جنگ بود يه روز يه مجروح می يارن بيمارستان رازی اهواز که دو تا پاش داغون شده بود با خمپاره.يه مرد جوون  بود که قهرمان سقوط آزاد ايران بود!وقتی روی برانکار بود و دوتا پاش غرق خون بود داشت با سوت آهنگ ای ايران ... رو می زد و به همه می گفت اشکالی نداره اگه پاهم نداشته باشم می تونم استاد دانشگاه بشم((!)).اون با وجود اينکه تمام دراييش و زندگيش و کارش رو از دست داده بود بازم کلی روحيه داشت و اميد به زندگی.اون وقت تو چی؟هان؟يه نگاه به کارات کردی تا حالا؟