زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۸
 

سلام!خوبين؟دوباره امتحانها داره شروع می شه و اين اخلاق قشنگ من داره دوباره برمی گرده!هنوز تا امتحانهام مونده اما اگه کسی بهم بگه بالا چشمت ابرو عصبانی می شم بدجور بيا و ببيناز همه دوست دارم دور باشم!سر کلاس توی نيمکت های غير استانداردمون که هرکدوم اندازه ی دوتا نيمکت معموليه دو نفری می شينيم اما من تا جايی که می تونم از بغل دستيم دور می شم انقدر به لبه ی ميز نزديک می شم که با يخ اشاره ی کوچولو کف کلاس ولو می شم!ای کاش اين جماعت که اين اخلاق خوشگل منو می بينن يکم منودرک  می کردن و می فهميدن اعصابم چرا خورده!من بدبخت: ۱-اعصای معصاب ندارم  ۲-بجای اينکه فقط برای خودم نگران باشم بايد برای ۷ نفر ناراحت باشم که اون ۶نفر بقيه عين خيالشونم نيست!  ۳-دلشوره دارم نمی دونم چرا! ۴-امتحان بابا شوخی نداره!

 

 

....

آخه من چقدر بايد امتحان پس بدم؟همش امتحان...امتحان...امتحان!ديروز امتحان فيزيک داشتم.امروز امتحان شيمی داشتم.الانم که اومدم خونخ ميبينم قناريم که خيلی دوسش داشتم مرده.مهم نيست الان بايد برم درس بخونم چون فردا امتحان رياضی دارم!

.....

 

اينم يه تيکه ی کوچولو که موقعی که محو دين و زنديگی بودم و داشتم درس می خوندم به ذهنم رسيد!می دونم خوب نشده اما ثواب داره بخونين شايد شماهم يه اون چيزی که منظورم بود پی ببرين