زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٦
 

سلام سلام!خوبين؟خوش می گذره؟خب اولا اينکه من يکم ساعت مدرسه ام زياد شده يعنی شده از ۸صبح تا ۸شب!بعدشم اينکه امروز اومدم يه چيزی بنويسم که نويسنده اش خودم نيستم يه چيزی که توی دفتر هندونه ايم به عنوان نوشته ی نمونه است!اول يه توضيح راجع به دفتر هندونه ايم: اين يه دفترچه يادداشته که جلدش شبيه هندونه است!تو اين دفترچه قرار دوستام شعر تا تيکه ای که مورد علاقه اشون بنويسن!اينم از تيکه شعر مورد علاقه ی من!:

 

...

من از ديار عروسک ها می آيم

از زير سايه های درختان کاغذی

در باغ يک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقيم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصوميت

از سالهای رشد حروف پريده رنگ الفبا

در پشت ميزهای مدرسه ی مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف ((سنگ)) را بنويسند

و سارها سراسيمه از درخت کهنسال پر زدند

من از ميان ريشه های درختان گوشت خوار می آيم

و مغز من هنوز

لبريز از صدای محشت پروانه ايست که او را

در دفتری به سنجاقی

مصلوب کرده بودند

....

 

 

خب دوستانی که می بينمشون که هيچی خودشون برام تو دفتر هندونه ای بنويسن بقيه شعراشون رو بگن خودم از طرف اونها می نويسم!