زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٩
 

خببببببببب...سلام!خوبين؟بعد از کمی مدت اومدم که در اين کمی مدتی تصميم گرفتم ديگه از اين وبلاگ برم تا شماها از دست من با اين نوشته های چپ اندر قيچی ام راحت شين اما يکم با مخالفت اندکی شديد مواجه شدم ((راستی نظر شما چيه تعطيلش کنم يا نه؟))

خب خب خب!بذار ببينم!می خوام يه چيزی بنويسم اما چيزی به ذهنم نمی ياد اما اگخ ننويسم بعضی ها لهم می کنن!

 

...وقتی که تازه راه افتاده بود وقتی می خورد زمين همه می خنديدند.وقتی بزرگتر شد و می خورد زمين می گفتن کاريش نداشته باش خودش ياد می گيره.وقتی مستقل شد و می خورد زمين همه می گفتن ديگه بزرگ شده ما نبايد کاری بهش داشته باشيم اما وقتی خورد زمين و مرد همه گفتن ما که هميشه موفع زمين خوردن مواظبش بوديم چرا اينطوری شد؟

 

بالاخره به مغزم فشار آوردم و يه چيزی نوشتم!هورااااااااااااااااااا!می دونم خوب نشده اما برای شروع دوباره بد نيست!تازه از اون مهمتر نصبت به کسی که يخ عالمه عربی خونده خيلی خوبه