زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

يه عالمه حرف!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٦
 

سلام بچه ها!خوبين؟مي دونم خيلي وقته ننوشتم اما خب دليل داشتم! 1-كامپيوترم داغون بود! 2-حالم چندان واسه آپ كردن خوب نبود. 3-خوستم ببينم واقعا آيا نوشته هامو كي دوست دارم ديدم كه...  4-فكر كنم همين چندتا دليل كافي باشه بقيه اش رو ديگه ممي گم!

 

 

راستي به پيمان دانشفر تسليت مي گم!مي دونم يكم براي نوشتن پيام تسليت دير شده اما خب بازم...

 

 

بچه ها يه آدرس مي دم حتما يه سري بزنين و ببينين! ايران-تهران-ميدان ونك((به سمت وليعصر))-سر خيابان بيژن(خدامي) يه جايي هست كه يه عالمه سبز الان خيلي خوشگل!تو زمستون كه وحشتناك خوشگل بود ير بزنين ببينين!

 

 

چند روز پيش كه داشتم از خيابون بيژن مي رفتم سمت ميدون شيخ بهايي(پياده) تا به كلاس زبانم برسم يه عالمه چيز از دور و برم ياد گرفتم:

 ۱-ياد گرفتم كه وقتي يكي مي ميره بقيه با احتياط تر به زندگيشون ادامه مي دن- اينو وقتي فهميدم كه يه كبوتر مرده رو ديدم- البته بعضي ها هم بدون در نظر گرفتن اتفاق هايي كه دور و برشون مي يفته به زندگيشون ادامه مي دن!

 2-فهميدم كه خوشي ها و بي خيالي هايي كه يه عالمه خوبن و آدمها حسرت مي خورن كه چرا ندارنشون به سرعت از بقل اونها رد مي شن و حتي ممكنه يه گوشه از صورتشون رو بخزاشه اما باز هم متوجه اونها نمي شن-اينو وقتي فهميدم كه يه گنجيسك كوچولو با يه عالمه خوشحالي و جيغ و ويغ از بغل صورتم گذشت-

 

3-فهميدم زندگي بدون خيلي از مراحم ها خيلي بهتره!-اينو وقتي فهميدم كه يه عده  جنبه ي متفكر بودن منو نداشتن و تصميم گرفتن محض شوخي منو له كنن-

 

4-فهميدم اگه از كنار همه چيز با سرعت نگذريم خيلي چيزهاي قشنگ مي تونيم ببينيم.فقط كافيه بخوايم چيزهارو قشنگ ببينيم-اينو وقتي فهميدم كه راه 15يا20 دقيقه اي رو در عرض 40 دقيقه رفتم!-

 

 

... زماني عسلي خريدم كه عسل نبود.دلم شكست.برانگيخته شدم.دربه در دنبال عسل اصل گشتم،اما نيافتم.عسل فروشان پيوسته فريبم مي دادند.عسل فروشان چيزي را مي فروختند كه ((مثل)) عسل بود. دلم بيشتر شكست. دلم براي كودكي هايم سوخت. دلم براي خلوصم سوخت.نمي خواستم از كودكي تا نوجواني، تا جواني تمام، چيزي را با لذت، يك لقمه هر صبح،در دهان نهاده باشم كه دروغ بوده باشد.هرجا كه رفتم، حتي كنار بسياري از كندوها، عسل راست نيافتم،و زنبوران بيشماري را افسرده و متاسف يافتم، و گريستم...

 

...روزي زنبوري به من گفت: به ما آموخته اند كه عسلي بسازيم كه از جنس شيره ي گلها نباشد و فشرده ي عطر گلها را در خود نداشته باشد.

_اگر عسل واقعي بسازيد، اعدامتان مي كنند؟

_اعدام؟ چه حرفها! در ميان همه ي جانوران جهان، فقط انسانها اعدام مي شوند-به وسيله ي انسانها. ديگر هيچ جانوري اعدام نمي شود و نمي كند.

 

 

خيلي خوشگل بودن نه؟اينو از كتاب يك عاشقانه ي آرام نوشته ي نادر ابراهيمي براتون نوشتم!

 

 

23 فرورودين تولد حاج هيبريد بود!حاج هيبريد تولدت مبارك!

 

 

تازه فهميدم كه خيلي ها يه عالمه منو دوست دارن!البته نمي دونم چطوري مي تونم مطمئن بشم((اگه لطف كنين خودتون بياين اعتراف كنين ممنون مي شم!))اما همه ي همتون مطمئن باشين يه عالمه دوستون دارم!