زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

داستان فرشته(۳)
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٠
 

سلام!اينم از قسمت سوم!

 

......

فرشته افسوس می خورد و باز هم افسوس می خورد!دلش می خواست بداند که بقيه ی ماجرا چه می شود.به خانواده ی اول نگاه کرد.کودک آنها ديگر بزرگ شده بود و به مدرسه می رفت.او هميشه به بهترين مدرسه های شهر می رفت و هميشه بهترين معلم ها را هم داشت اما هيچ وقت علاقه ای به درس خواندن نداشت.او دوست داشت خودش کار کند و نمی خواست مهندس شود.

فرشته با تعجب به خانواده ی دوم نگاه کرد.کودک آنها هم به سن مدرسه رسيده بود ولی به بهترين مدرسه نمی رفت!به مدرسه ای در پايين شهر می رفت که در آن مدرسه هم اکثرا به خاطر در توان نداشتن پرداخت شهريه او را به دفتر مدرسه صدا می کردند و تهديد می کردند.اما او درس خواندن را دوست داشت و می خواست در آينده دکتر بشود.دکتری که از مريضهايش پول ويزيت نمی گيرد.

.....

 

آقا اينم از قسمت سوم داستانم!می دونم دارم کشش می دم و شايد از اين وضع خوشتون نياد اما به نظر من خوب!((البته بقال نمی گه ماستم تاريخ مصرفش گذشته))

امروز عيد!عيدتون مبارک!