زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

داستان فرشته(۲)
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢
 

سلام!اينم از دومين قسمت!

 

 

فرشته باز هم به خانواده اولی نگاه کرد و بزرگ شدن فرزندشان را ديد.آنها هيچ وقت به فرزندشان فرصت گريه کردن ندادند!هر وقت کودک گرسنه می شد بدون اينکه به او فرصت گريه بدهند به او غذا می دادند.هر وقت کودک چيزی می خواست بدون اينکه به او فرصت گريه بدهند برای او فراهم می کردند.فقط در يک وقت بود که وقتی گريه می کرد نمی توانستند گريه او را بند بياورند.آن هم وقتی بود که کودک محبت می خواست!چون نمی دانستند که کودک چه می خواهد!

فرشته برای اينکه فرق خانواده اولی و دومی را بداند نگاهی به خانواده دوم انداخت.در خانواده دوم کودک اکثرا گريه می کرد چون هيچ وقت غذايش را به موقغ نمی دادند و هيچ وقت هرچه می خواست برايش فراهم نمی کردند.فقط هنگامی ساکت بود که مادرش او را در آغوش می گرفت!چون خانواده ی او می دانستند محبت چيزی نيست که با پول بتوان خريد!

...... 

 

 

خوبين؟از لطف همتون نسبت به داستان ممنونم!خيلييييييييييييييييی مرسی!

 

راستی بچه ها ی بالای شهر به خدا من منظور بدی ندارم!تو رو خدا از من دلگير نشين!