زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٦
 

سلام!امروز تولد داش فرنود!نهههههههههههههه!منظورم اينه که تولد آقای نامور!تولدت هوارتا مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اميدوارم هوارسال خوب و خوش همراه با دوستات زندگی کنی!

 

 

 

خب بريم سر بقيه ماجرا!می دونين که ديشب نخوابيدم!يه اتفاق عجيب افتاد!می دونين خنف داشت توری در رو تکون می داد يهو شنيدم که يکی قيچی رو از تو در درآورد و در رو باز کرد توری رو زد کنار که ديگه صدا نده!((من اتاق بغلی بودم!))فکر کردم هليا بود!فرداش که امروز می شه مامانم به هليا گفت ديشب تو بودی رفتی بيرون گفت نه!گفتيم خب لابد بابام بود!که اونم گفت نه!اما من مطمئنم که اين صداها رو شنيدم!حتی مامانم هم شنيد!به نظر شما کی بودش؟