زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

فرشته مهربان
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢٦
 
(خب فکر می کنم از اين مسخره تر و مزخرف تر نخوندين اما بايد بهتون بگم که من اينو زمانی نوشتم که داغون بودم و فقط می خواستم يه جوری خودم خالی کنم.پس به بزرگی،کوچکی و متوسطی خودتون ببخشيد.)

سالها پيش بود اما خوب به ياد دارم
ممکن نيست از يادم برود آن رئز فراموش نشدنی
همان روزی که او را به من معرفی کردند
همان فرشته ای که روی زمين می زيست
من او را شناختم
او همان فرشته ای بود که در قصه ها درباره اش نوشته اند
هيچگاه آن چهره را از ياد نمی برم
هيچگاه آن صدای آرام را از ياد نمی برم
هيچگاه...
هرگز آن روزی که فرشته ی مهربان را به من معرفی کردند از ياد نمی برم
از همان روز او را دوست می داشتم
از صميم قلب.
اما به هيچ نگفتم
به هيچ کس...
به هيچ چيز...
او مهربان بود
مهربان تر از آنچه که فکرش را بکنی
بهتر از آنچه که تصورش را بکنی
او اميد مادرش بود
و تنها کس او
او را هرگز از ياد نمی برم
هرگز...
او بهترين بود
تا اينکه...
تا اينکه يکی ديگر از فرشته ها بسويش آمد
فرشته ای که ای کاش نمی آمد
فرشته ای که ای کاش نبود
آری فرشته ی مرگ
و من دوباره هيچگاه اين روز را از ياد نمی برم
روزی که فرشته ی مرگ بر فرشته ی مهربان ما غلبه کرد
روزی که فرشته ی مرگ او را با خود برد
و او هم همچون کودکی،آرام و بی صدا با او همراه شد
هیچگاه فرشته ی مهربان مارا گرفتند از یادمی برم
هیچگاه...
آه چه روزهای سختی است بدون فرشته ی مهربان ماندن
آه و افسوس
افسوس که فرشته ی مرگ او را برگزید
آری او از بهترین ها بود
اما...
اما ما چه کرده بودیم که باید بدون فرشته ی مهربان می ماندیم؟
من هیچگاه به او هیچ نگفتم
درباره ی احساسم
درباره ی اینکه او را از صمیم قلب دوست دارم
و باز هم افسوس
افسوس که این حرف را به او نزدم
آی مردم بدانید که فرشته ی مهربان ما نزد خدای خود رفته
بدانید...
و بدانید که ما هم روزی پیش او خواهیم رفت...
و تو ای فرشته ی مهربان
تو هم بدان که ما تورا دوست داریم...
همه ی ما تو را از صمیم قلب دوست داریم...
همه...
تو اکنون به ظاهر از ما دوری
اما در حقیقت نزدیکی...
نزدیکتر از آنچه که فکرش را بکنی...
تو در قلب ما هستی
ای فرشته ی مهربان

۲/۵/۱۳۸۲

(خب راستش من خودم خوب می دونم که تباید از یک انسان قدیس یا قدیسه ساخت اما من اون موقع او را بهترین آدم می دیدم.چون اونو کم داشتم.کمبودشو خیلی حس می کردم و می کنم.البته الان یکم با موضوع گلاره کنار اومدم.)