زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

بحث:زندگی
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢
 

سلام!

خوبين؟امروز می خوام بحث راه بندازم!خب بذارين ببينم موضوع چی باشه؟

آهان!چطور اولين بحث رو راجع به اسم وبلاگم يعنی زندگی بکنيم!

خب می دونين زندگی به نظر من يه جاده است!يه جاده که اکثرا چاله چوله زياد داره مثل خيابون های تهران!يه عالمه دست انداز داره که کمک فنر ها رو داغون می کنه اما با يه تعمير گاه مشکلش حل می شه و بعد از يکی دوبار ميدونی که مثلا فلان جا يه دست انداز داره و به بقيه هم می گی که مواظب اون دست انداز باش!

می دونين من قبلا اصلا از زندگيم لذت نمی بردم و همش دوست داشتم يه جورهايی تموم بشه!اما الان بر عکس!يه جورهايی دوسش دارم!می دونين شايد بخاطر اينه که زندگيمو عوض کردم!شايد بخاطر اينه که ديگه اون نيکا ی خجالتی نيستم که اصلا صداش جلوی بقيه در نمی يومد!شايد بخاطر اينه که هميشه دارم می خندم و باعث خنده ی بقيه می شم و نمی ذارم زندگيم مثل اتوبان خسته کننده باشه و همش مثل هم باش!شايد هم بخاطر خيلی چيزهای ديگه است که خودمم نمی دونم!مثلا دوستام واينکه ديگه تعداد کسهايی که نمو باور نداشتن و بهم محل نمی ذاشتن بخاطر اينکه سنم کمه کم شده!نمی دونم!

آدم می تونه خيلی از زندگيش لذت ببره!خيلی زياد!بشرط اينکه خيلی به خودش سخت نگيره و يکم راحت تر باشه!بشرط اينکه با زندگی رفيق باشه!به شرط اينکه زندگيشو قشنگ ببينه!و به هزار و سه شرط ديگه!

پس زود باشين بياين با هم بگيم:

من زندگيمو دوست دارم!

 

خب منتظر نظرهاتون هستم!در ضمن اگه خواستين مستقيم بحث کنين با من به IDام پيغام بدين:nika_1820

ببخشيد اگه خوب نتونستم بنويسم!آخه می دونين بايد يرگردم سراغ کارام!

((راستی امروز سالگرد ازدواج مامان و بابام!مبارکه!))

دوستون دارم!

بای بای