زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

ديگه دارم خل می شم!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٩
 

سلام!

خوبين؟

مي دونين فکر کنم خل شدم!ديگه دارم مي ميرم!دارم رواني مي شم!آخه مگه من چيکار کردم خدا جون؟آخه چرا من هرکاري مي کنم همه فکر مي کنن اين کاراي من بي خود و به درد نخوره؟آخه چرا من هميشه بايد بگم بشکنه لين دست که نمک نداره؟!آخه چرا ؟مگه من چه گناهي کردم؟

نيکااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

هان؟

يه چيزي بگمن به هيچ کس نمي گي؟

نه!آخه تو تا حالا کي ديدي من حرف کسي رو ببرم ابنور اونور؟

بگم؟

بگو

ميدوني غزال سيگار مي کشه؟

چييييييييييييييييييييييي؟دروغ مي گي!

نه به خدا!

----------

نيکا تو درس نداري؟

مامان به خدا خوندم!

عمر ا تو و درس؟

هليا مي گم خوندم يعني خوندم ديگه!

عمرا!

بابا به خدا من از همه تو کلاسمون خر خون ترم!بهتر از همه هم درس جواب ميدم!

پس کو؟چرا من نمي بينم؟

----------

نيکا تو چرا انقدر شيطون و شلوغي و هميشه داري مي خندي و شيطوني مي کني؟

وا!مگه بده؟!به اين خوبي!

اصلا!نمي شه يکم آروم تر باشي و انقدر شيطوني نکني؟

---------

نيکا جواب اين سوال چي ميشه؟

نمي دونم آيدا جون!يه دقيقه صبر کن بابا!الان مي گم بذار اينو بنويسم!

اصلا نمي خوات!-قهر کرد-((توجه کنين که من هميشه سوالهاي بقيه رو دارم جواب مي دم و حتي دوستان به شوخي بهم مي گن کتاب کمک درسي و حل المسائل!))

---------

نيکااااااااااااااااااااا....نيکااااااااااااااااا.نيکااااااااااااااااااااا.......

فقط و فقط نيکا اونم وقتي گير دارن بعدش نيکا سوسکم نيست!تازه همشم مي گن چرا اينکارو مي کني؟چرا اونکارو مي کني؟چرا اينجوري هستي؟چرا اونجوري هستي؟اين چي شد؟اون چي شد؟

چرا هيشکي نمي بينه من دارم براش جون مي کنم؟چرا هيچ کس نمي بينه من دارم تمام سعي خودمو بخاطر اون مي کنم؟چرا هيچکس.....؟

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

دوستان يکي از بچه ها به اسم مجتبي بهم پيشنهاد داده که سبک نوشتن وبلاگم رو عوض کنم!خب حالا مي خوام ازتون بپرسم سبکم رو چه جوري کنم؟پيشنهاد بدين خواهشا!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

پرنده مردني است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست کشيده ي شب مي کشم

چراغ هاي رابطه تاريکند

چراغ هاي رابطه تاريکند

کسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد کرد

کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني ست

از فروغ فرخزاد