زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

فال!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٥
 

سلام!

خوبين؟

اولندش آيدين جون تبريک می گم!راضيه جون به تو هم همينطور خيلی خوشحال شدم!

دومندش امروز داشتم از کلاس بر می گشتم که يه خانم کوچولو اومد به کيفم چسبيد که يه فال بخر!اولش دوستام اومدن دکش کنن اما نشد منم شروع کردم باهاش حرف زدن!خلاصه از اينجور حرفها بگذريم.آخرش ای زهرا کوچولو يه فال به من فروخت!برای من پول فال مهم نبود مهم اين بود که امروز همش داشتم می خنديدم!همين!شعر فالمم از اين قرار:(به خدا هيچ منظوری نداشتم همينجوری بدون نيت فال گرفتم)

 

ای باد مشکبو بگذر سوی آن نگار            بگشا گره ز زلفش و بوئی بمن بيار

با او بگو که ای نامهربان من                   بازآکه عاشقان تو مردند از انتظار

دل داده ايم و مهر تو از جان خريده ايم     بر ما جفا و جور فراقت را وامدار

کردی بروزگار فراموش بنده را                  زنهار عهد يار وفادار يادآر

ای دل بساز با غم هجران و صبر کن          ای ديده در فراقش از اين بيش خون مبار

باری خيال دوست ز پيش نظر مشوی        چون بر وصال يار نداريم اختيار

حافظ تو تا بکی غم حال جهان خوری         بسيار غم مخور که جهان نيست پايدار