زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

قدرت کلمات
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢٥
 
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقی افتادند. بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند که ديگر چاره ای نيست،شما به زودی خواهيد مرد.
دو قورباغه،اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه های ديگر،دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش برداريد،چون نمی توانيد از گودال خارج شويد،به زودی خواهيد مرد.
بالاخره يکی از دو قورباغه،تسليم گفته های ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت.او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش برای بيرون آمدن از گودال تلاش می کرد.بقيه قورباغه ها فرياد می زدند که دست از تلاش بردار،اما او با توان بيشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بيرون آمد،بقيه قورباغه ها از او پرسيدند:((مگر تو حرفهای مارا نشنيدی؟))
معلوم شد که قورباغه ناشنواست.در واقع،او در تمام مدت فکر می کرده که ديگران او را تشويق می کنند.