زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

حسنک ...
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٧
 

اینرو از وبلاگ یکی از دوستای هلیا بر داشتم.

وبلاگ ۳۶۰ ساغی جون که خیــــــــــــــــــــــــــــــــلی نوشته هاش قشنگن!

وقعاْ نوشته های شاهکاری داری ساغی جون

 حسنک

حسنک magnify
یادت هست ؟
گاو ماما می کرد
گوسفند بع بع می کرد

همه می گفتند :
حسنک کجایی؟

حسنک کجایی ؟
آدمها گشنه اند

آدمها لبخند می خواهند
آدمها بوسه می خواهند
آدمها باران می خواهند
آدمها نور می خواهند
آدمها از بس همدیگر را بغل نکرده اند ،
گربه هارا بغل می کنند
آدمها از بس تنها شده اند ،
کسی را نمی بینند

آدمها از بس از عشق ترسیدند
دیگر دلشان نمی لرزد
حسنک بیا
دیگر کسی به کسی لبخند نمی زند
دیگر کسی دست دیگری را نمی گیرد
آدمها از هم می ترسند
 شازده کوچولو ، در به در

 تو اخترک ها دنبال گل می گردد

حسنک بیا و به دادمان برس
آدمها گشنه اند