زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

...
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٥
 

دلم می خواهد در  پس صورتکی خود را  پنهان کنم

دلم می خواهد بزرگترین و کلفت ترین ملحفه را به دور خود بپیچم

تا هنگامی که در خیابانها راه می روم

از نگاه های نافذ و تیز و کشنده ی مردم در امان باشم

دلم می خواهد از حرف های زیر گوشی در امان باشم

 

دلم می خواهد در  پس صورتکی خود را  پنهان کنم

صورتکی با دو چشم

دو ابرو

بینی

اما بدون دهان

دلم می خواهد گوش هایم را در خانه جا بگذارم

 

دلم می خوهد خود را در  پارچه ای بپیچم

 پارچه ای که دیگر کسی مرا نبیند

راه رفتنم را

خندیدنم را

زیستنم را

اما من به حیاتم ادامه دهم

 

دلم می خواهد از دست بوسه های دروغین مردمان فرار کنم

 

دلم می خواهد به  پس بی احساس ترین و زشت ترین صورتک  پناه ببرم!!!