زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳۱
 

سلام سلام سلام! خوبین؟! من آمده ام وای وای من آمده ام!

خسته شدم انقدر نبودم گفتم بابا بی خیال بذار برگردم دلم واسه رفیق رفقا و زندگی تنگ شده تازه دیدم نشستن و غصه خوردن و فکر کردن که واسه من نون و آب نمیشه فقط هی بیشتر و بیشتر با اعصاب و روان خودم بازی می کنم!که فایده ای نداره!

راستی یه چیزی واسه ی اونهایی که با پشه مشکل دلرن می خوام بنویسم یه افسانه ی سرخپوستی خوندم راجع به اینکه پشه ها چه طوری به وجود اومدن که می خوام براتون تعریف کنم

در زمان های قدیم یه غولی بود که آدم ها رو می گرفت،گوشتشون رو می خورد و خونشون رو می مکید. مردم دیدن آقا اینجوری نمیشه که!یه روز که داشتن با هم فکر می کردن و دنبال چاره می گشتن یکی اومد و گفت من می دونم چیکار کنم.رفت وسط جاده دراز کشید و خودش رو به مردن زد.آقا غوله که اومد دید به به یه غذای حاضر و آماده و چرب و نرم جلوشه بعد که به اون مرد دست زد دید که آخ جون بدنش هنوز گرمه پس غذای تازه است.خلاصه این آقا غوله این رفیق مارو میندازه رو کولش و میبره تو غارش بعد میبینه اوا!هیزم نداره رفت هیزم بیاره.این رفیق ما بلند شد یه گشتی تو غار زد که یهو بچه غوله که خیلی هم کوچولو بود میاد اسن رفیق ما هم یه چاقو برمیداره میذاره زیر گلوی بچه غوله (اینکار کاملاْ برخلاف حقوق کودکان!)‌که تند زود سریع بگو قلب بابات کجاشه؟ بچه بدبخت هم هول میکنه (درست عین وقتی که معلم داره از آدم درس میپرسه و تو درس بلد نیستی) میگه که قلب بابام توی پای چپشه!!! همین موقع آقا غوله میاد این رفیق ما میپره چاقو رو میکنه تو پای آقا غوله اونم میمیره.این رفیق ما دید ایول چه حالی میده اینکار،شروع کرد آقا غوله رو تیکه تیکه کردن بعد هم سوزوندش (خودمونیم چه رفیق هاری داریم ها!) خاکسترهاش رو هم پخش کرد تو هوا که یهو دید خاکسترهاش تبدیل شدن به پشه که پشه ها با صدای آقا غوله گفتن فکر کردی منو نابود کردی؟! زکی!من تا همیشه خون شماها رو می خورم[تا چشتون درآد] یهو پشه ها دبه این رفیق ما حمله کردن و خونش رو خوردن و اونم جان به جان آفرین تسلیم کرد(روحش شاد!) و بعد از اون پشه ها همه جا رفتن!

با اندکی تصرف             (فقط اندکی ها!)

فعلاْ بای بای تا چند روز دیگه((چند روز < یک هفته))