زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

کجا بيدم نبيدم!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٩
 

سلام سلام سلام سلام سلام!خوبين؟خوبين؟خوبين؟خوبين؟! دلم براتون تنگ شده بود! الان دارم عرق شرم ميريزم که انقدر دير به دير به شما و وبلاگم سر ميزنم! يه چند وقتی از عالم و آدم دور بودم در عين حال که داشتم تو آدم ها می لوليدم!عيب نداره گذشته ها گذشته الان ديگه سعی ميکنم آدم باشم و بازم بيام پيشتون!می خواستم براتون راجع به ليوان بنويسم متنشم آماده کرده بودم ديدم متنش نه به حال و روز من ميخوره نه به حال و روز شما دوستان گرامی و عزيز!در نتيجه يه تيکه راجع به ايم محرم بنويسم و بعدش يه داستان جغل و بعدش از محضر دوستان مرخص ميشوم و به زودی برخواهم گشت نمود گرديد!اوه اوه راستی کارنامه هم گرفتم و نتيجه حاصل کردم که گند زدم!معدل ۱۸.۹۵!خدا بيامرزتم!

محرم!هيت!دسته!تق و تق!نمی دونم چرا قبول ندارم اينهارو!نميگم که منم از اين داستان ها تحت تاثير قرار نمی گيرم اما قبولشون ندارم!تقريبا همه ی کسايی که من ميشناسمشون و شبها ميرن هيت کلی خوشن که يه ماه هر شب ددريم و خوش ميگذرونيم!خوش؟!مثلا عذاداريه!نمی دونم به نظرم بعشی از اين دخترها و پسرها حرمت محرم رو از بين بردن و يه جورهايی شورش رو درآوردن!کارهای جلف!دخترها ميرن از حضور پسرها فيض ببرن پسرها هم از حضور دخترها!اه!شبهای قرارهای مخفيه دوست دخترها و دوست پسرهايی که خانواده هاشون اين موضوع دوستی رو نمی دونن!فکر کنم علت نفرتم از بيرون رفتن تو محرم رو فهميده باشين و بيشتر از اين نياز به توضيح نباشه!از وقتی محرم شروع شده من از خونه بيرون نرفتم فقط رفتم مدرسه و کلاس زبان!تا شنبه هم هيچ جا نميرم!

 

در باغ

زن در باغ ايستاده بود که ديد مرد به طرفش می دود.

((تينا!گل من!عشق بزرگ زندگی من!))

مرد عاقبت اين کلمات را به زبان آورده بود.

((اوه،تام!))

((تينا،گل من!))

((اوه،تام!من هم تورا دوست دارم!))

تام به زن رسيد،به زانو افتاد،وبه سرعت او را کنار زد.

((گل من!تو روی گل سرخ برنده ی جايزه ی من ايستاده ای!))

هوپ ای تورس