زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

خودنويس
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۱
 

سلام سلام!خوبين؟! هنوز زنده ام به خدا!

 

 

 

 

آسمان دلش گرفته بود

از اين همه سردی و سياهی زير پايش دلش گرفته بود

گريه کرد

اما زير پايش آنقدر سرد بود که اشک هايش به برف تبديل شد

برف باريد و باريد و باريد

تا اينکه تمام سياهی زير پای آسمان را

با سفيدی خود پوشاند

و حالا همه جا سفيد بود

اما...

برف می دانست که هنوز هم سرد است!