زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

سفر نامه ی نيکا خسرو (۲)
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٥
 

بالاخره اين سفرنامه رو هم ميخوام تموم کنم ميدونم خيلی بين دو قسمتش فاصله افتاده اما خب ماجرا دارهاين چند روزی هم کهمهر شروع شده داشتم ببخشيدا ببخشيد گلاب بروتون روم به ديوار درس می خوندم!امسال اومدم آدم باشم!خواستم يهکاری کنم که مايه ی ننگه خانواده باشم مثل هليا-راستی هليا دانشگاه پلی تکنيک قبول شدش ها!-آره ديگه خلاصه خواستم مايه ی تعجب همگان نباشم!آخه امسال هرکی ميگه معدلت چند شده ميگم فلان قدر اينجوری ميشه: باور نمی کنن! منم خواستم برای اينکه بيشتر از اين کسی سکته نکنه امسال رو خوب بگذرونمخب سفرنامه رو بنويسم بعد راجع به مدرسه و از اينجور چيزها ميگم:

چقدر جالبه ها!همه توی رشت رشتی حرف ميزنن پير و جوون،دختر و پسر!بابا پسر هاش خوشگل خوشتیپ اصلاْ واه!--همــــــ-ه رشتی حرف ميزنن همچين ميخ کوب بمونی!من و هليا بر و بر همه رو نگاه ميکرديم!آدم نديديدم ديگه!در کل تو رشت که بوديم همه رشتی حرف ميزدن بجز ۳ نفر که اونها انگليسی حرف ميزدن-اين دو تا زبون چه ربطی به هم داشتن من که نفهميدم!-

واااااااای!دستم داره ميسوزه هنوز!قابلمه چقدر داااااااااغ بود!فعلاْ حرف زدن بسه می خوام با بابا برم بندر انزلی ماشين رو درست کنيم وقتی برگشتيم بازم می نويسم!فعلاْ

خب رفتيم و برگشتيم!موقع رفتن يه گاوه رو ديديم که بچه ی بيچاره می خواست از ديوار فقط بره بالا علف بخوره!از اينجا من دريافتم که علاوه بر اينکه مرغه همسايه غازه گويا علفه همسايه خوشمزه تر هم هست!خوش به حاله اين همسايه!عجب همسايه ی مرفهی!وقتی برگشتيم ديديم ا!مامان و خواهر دزدی رخ داده و مامان و هليا نيستن!رفتيم ساحل ديديم نه بابا اينها بدتر از خوده من دزد نميبرتشون!بخصوص اون هليا خانومه هرو!خلاصه جاتون خالی از ساعت۵تا۸.۳۰ اونجا بوديم!ماهی ها هم باز اونجا بودن!کلی هم سلام رسوندن!راستی امشب ماه کامل بودها!خيلی خوشگل بود!جاتون کلی خالی!

بالاخره اومديم تهران!تو رشت مامان يه عالمه پاچه باقالی گرفت که وقتی رسيديم توی اتوبان تهران قزوين من و هليا هم دلمون به رحم اومد و کمکش کرديم!وای که چه کاره وحشتناکی بود!احساس کردم کلی سره کارم!

وقتی رفتيم لب ساحل يه چاله ی خيلی بزرگ ديديم گفتم آقا جون اين گاو ها گناه دارن شبی نصفه شبی چاله رو نمی بينن می يوفتن توش پاشون ميشکنه بياين پرش کنيم!آقا ما هم پرش کرديم با هزار بدبختی چون سعی ميکرديم بدون دخالت دست و فقط با پا باشه!خلاصه پرش کرديم فقط يکم خاکش به حالت mp3 در نيومده بود!گفتم خب دوستان حاميه گاوها ديگه خوبه هر گاوی که بيفته اين تو از گاو هم بدتره!همون موقع خودم شلپ افتادم تو چاله!فهميدم که من از گاو هم بدترم!

 

 

آخيش تموم شد!يه تيکه هم از شماله دوممون بگم!اينکه روزه اول اومديم بريم ساحل يکم فشرده نشستيم تو ماشين!من و هليا و شيرين و شادی و نوشين و رزا پشت نشستيمنگين و زنعموم جلو عموم هم که قان قان بيب بيب ميکرد!له شديم يکم!بعدشم واسه ی دفعه ی اول قليون کشيدم ديدم اونجوری که ميکردم ترسناک نيست اما خب نمی کشم احتمالاْ ديگهبعدش هم اينکه برنزه شدم!-من موندم قبلاْ مگه نبودم؟!-