زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٠
 

سلام خوبين شماها؟!خوش ميگذره بهتون؟!

من که فکر نکنم خوب باشم يه جوری شدم!قاطی کردم دلم يه جوريه شور ميزنه؟!شايد!تنگ شده؟!شايد!دلهره داره؟!شايد!همه چيز باهم قاطی شده!يهو اينجوری شدم!يهو!خيلی بداخلاق شده ام اصلاْ هيچ حرفی برای گفتن ندارم هيچ نظری ندارم هيچی!انگار به هيچی رسيدم همون هيچی ای که زياد راجع بهش فکر ميکردم!ای کاش يهو حالم خوب بشه دارم ديوونه ميشم!يه روز هيچی و همه چيز به هم ميرسن همه چيز رو ميکنه به هيچی ميگه تو هيچ چيزی نداری پس چرا همه چه جا هستی؟!گفت چون تا هيچی نباشه همه چيز معنيه واقعيشو پيدا نميکنه!نمی دونم ربطی داشت يا نه!نمی دونم!شايد دارم همه چيز رو پيدا ميکنم شايدم دارم همه چيز رو از دست ميدم!ديوونه شدم به خدا!بهتره ديگه حرفی نزنم!ای کاش يکی پيدا ميشد که بتونه بگه چمه و کمکم کنه!ای کاش ....

 

 

-راستی ID من شده nika1820 فعلاْ برايه nika_1820 يه مشکلی پيش اومده!-