زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

سکوت بی پایان ...
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳
 

سلام .

من دوباره برگشتم ....

هورا ....................................................................

...

سکوت بی پایان ...

 

صدای پرندگان کوچک ، آنچنان با صدای شرشر باران آمیخته شده بود که لذت بخش ترین موسیقی ممکن برایم نواخته میشد ! خیلی وقت بود که سر و صدایی نشنیده بودم ! وقتی که سعی میکردم پرواز را بیاموزم ، در این فکر نبودم که راه رفتنم را فراموش کنم ! نمیدانستم که انسان آفریده شدم و باید انسان از دنیا برم ، نه یک پرنده ! خیلی دلم برای خودم بودن ، تنگ گرفته است ! ای کاش میتوانستم درک کنم که فلسفه ی خلقت من هم ، با فلسفه ی خلقت دیگر موجودات تفاوت دارد ! انسان به حکم انسان بودنش ، در حال تخریب کردن است و این عبارت شده ، یک قانون بی شک و تردید طبیعت ! شاید تاثیر این جمله آنچنان در من زیاد بوده که هرگز نمیتوانم باور کنم که در واقع من هم یک انسان هستم ! انسانی که سعی کرده است ،خودساخته عمل کند، اما هرگز اینگونه نشد ! سکوت کردم و به دور و اطرافم نگاه کردم ! مجبورم کرده بودند سکوتم را زیر پای بگذارم، چون میدانستم با شکستن سکوت باعث تخریب خیلی چیزها میشوم! بهتر دانستم که قانون را نقض کنم و فکر کنم که باید پرنده از دنیا بروم !