زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

چقدر عوض شدم!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۸
 

چقدر عوض شدم!ديگه اون نيکايی نيستم که ۲سال پيش اين وبلاگ رو درست کرده!چقدر عوض شدم!نمی دونم نيکای جديد رو دوست دارم يا نيکای قبلی رو نمی دونم نيکای جديد رو بايد دوست داشته باشم يا نه!تو چی نيکای الان رو دوست داری يا نيکای ۲روز پيش رو يا ۲ماه پيش رو يا ۲سال پيش رو؟!چقدر عوض شدم فقط اميدوارم عوضی نشده باشم!

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۸
 

سلام سلام!خوبين؟!خوشين؟!من که دارم عين کلاغ بال ميزنم از خوشحالی که دارم اينجا مينويسم!اومدم بگم امروز اولين حقوقم رو گرفتم!اولين باره که حقوق ميگيرم پولش زياد نيست اما خـــــــــــــــــــيلی خوشحالم!اين پوليه که کار کردم و گرفتم کلی با پول تو جيبی های معمولی فرق داره!اينکه اين پولو گرفتم يعنی ديگه دارم بزرگ ميشم و می تونم خودم کار کنم!


 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٦
 

باورم نميشه!امـــــــــــــــــير مرسی!خيلی لطف کردی از محمد و هاشم و همه ممنونم!اصلاْ باورم نميشه!


 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
 

اين وبلاگ هم هک و بسته شد

 

گروه مارا به خاطر بسپاريد

I  S  P

ايران سرزمين پاکی ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه داداش من. بنده امير هستم از :

 www.Tak-Blog.persianblog.ir

با لطف و زحمات فراوان پرشين بلاگ اين وبلاگ رو پس گرفتم . اميدوارم صاحب اين وبلاگ حواسشو بيشتر جمع کنه ...

Tehrani3030@Yahoo.Com


 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
 

سلام.امروز می خواستم اينجا يه تشکر ويژه از مامان بابام بکنم اما الان اصلا حال ندارم يهو دگرگون شدم!فکر نمی کردم يه روز انقدر دگرگون بشه حالم!فکر نمی کردک از اينکه احساس کنم يا بدونم يکی از دستم ناراحته انقدر ناراحت بشم!واقعا ديوونه شدم!نمی دونم چرا انقدر دستم ميره تو چشم که اشک بياد شايدم هی صابون ميره تو چشم!مهم نيست!احتمالا فردا شب به جای اين يادداشت اون تشکر رو می نويسم!


 
 
جور در نمياد!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٧
 

سلام!خوبين؟!امروز می خوام يه متنی رو که يه دوست برام فرستاده براتون بذارم!اين دوست اسمش فائزه است!مرسی فائزه خانوم

!جور در نمياد

من حميد رو دوست دارم حميد نرگس رو دوست داره پس من بايد نرگس رو دوست داشته باشم
ولي چرا من نر گس رو دوست ندارم؟...
:حتي از راه برهان خلف هم جور در نمياد
اگر من نرگس رو دست نداشته باشم و نرگس حميد رو دوست داشته باشه پس من حميد رو هم نبايد دوست داشته باشم ولي من حميد رو دوست دارم پس من نرگس رو هم بايد دوست داشته باشم
ولي چرا نرگس رو دوست ندارم؟...
چرا وقتي چشماي قشنگش رو ميبينم دلم آتيش مي گيره؟چرا وقتي حميد اونقدر عاشقونه به چشماش نگاه مي كنه دلم مي خواد همون لحظه جون بدم؟
چرا من نرگس رو دوست ندارم؟...
يه استادي داشتيم هميشه مي گفت: دو دو تا چهار تاي تو كتابا هيچ وقت تو جريان زندگي جور در نمياد مثل مردي كه بگه من يه زن چهل ساله دارم دو تا زن بيست ساله مي خوام
ولي من بايد نرگس رو دوست داشته باشم...
...من عاشق حميدم حميد عاشق نرگسه ...

 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
 

کنکور نزديک اينجا اومدم واسه کسايی که کنکور دارم دعا کنم!کسايی مثل هليا مجتبی آرش نويد آريان فرنود و بقيه ی کسايی که الان يادم نمی ياد يا من نمی شناسم اما شما می شناسين!خدا جون همشون کلی زحمت کشيدن يه کاری بکن که رشته ای که می خوان قبول شن!

 

 

-راستی صاحب وبلاگ جولاهه هم داره فردا ميره سربازی!-

 

 


 
 
انواع مزاحم ها!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
 

سلام!خوبين؟!اين دفعه ديگه با دوستام به اين نتيجه رسيديم که ايندفعه راجع به مزاحم ها بنويسيم!

اوليس مال وقتيه که خانومه ها سوار تاکسی ميشن!من خودم الان خيلی وقته که تنهايی اينور اونور ميرم و زياد هم از تاکسی استفاده ميکنم اما تو اين چند سالی که خوذم تنهايی ميرم اينور اونور شايد فقط ۵-۶ بار بدون دردسر سوار تاکسی شدم!خب بريم سر اصل مطلب:

ونک...-ماشين وای نميسه-

ونک...-ماشين وای ميسه و راننده اش يه مرد ۵۰-۵۵ ساله است در عقب رو باز ميکنی سوار بشی يهو:-عزيزم بيا جلو بشين!-در رو محکم ميبندی و ميری ير جات وای ميسی!

اين دفعه تصميم ميگيری بيشتر به راننده تاکسی دقت کنی!بالاخره موفق ميشی يه ماشين گير بياری.يکم جلوت يه آقاهه می ياد ميشين بغل دستت سنگينيه نگاهش رو احساس ميکنی اما محل نمی ذاری.

يهو با خودت ميگی ای خدا عجب غلطی کردم سوار اين ماشين شدم!حالا چيکار کنم؟!اگه ونک نره چيکار کنم؟!اه!حالا چيکار کنم؟!آهان چاقو که دارم!وااااااااااااای!چاقومو توی اون یکی کيفم جا گذاشتم.قلبت داره از حلقت می پرا بيرون که يهو ميبينی بغل دستيت داره هی می ياد نزديکتر!سعی ميکنی بچسبی به در ايده نداره خيلی پرروه!کيفتو می ذاری رو پات و بغل ميکنی اما فايده نداره يکم ديگه خوذتو جمع و جور ميکنی و اين بار کيفتو محکم ميکوبی رو صندلی تاکسی بغل دستت!يارو به روی مبارک نمی ياره!ديگه نمی دونی چيکار کنی!سرت رو بلند ميکنی به راننده بگی ميبينی که به به!اونم داره از توی آينه هی نگات ميکنه!ديگه نمی دونی چيکار کنی که يه مسافر ديگه می ياد سوار ميشه!يه پيرزنه!خدايا شکرت فکر کنم خلاص شدم!

.....

بعضی از مزاحم ها ديگه خيلی پررو هستن!مثلا با بابات رفتی بيرون يا يه پسر همراهته اما با کمال پررويی در گوشا چرت ميگن!فقط کافيه همراهت پشتش به اونها باشه اونوقت ديگه هيچی!

.....

بعضی ها مزاحم معمولی هستن!يعنی فقط متلک می اندازن!

.....

بعضی ها خيلی پررو شدن يهو می يان ميزن تورو!

.....

مزاحم تلفنی هم که ديگه هيچی!يارو زنگ ميزنه اگه دختر گوشی رو برداره ديگه ول نميکنه!خدارو شکر فعلا آيدی کالر ها به دادمون رسيدن!هرچند مزاحم ما سرجاشه هنوز!

.....

و يه عالمه نوع ديگه مزاحم داريم!از همه بدتر مال تاکسيه!نمی دونين تاکسی سوار شدن واسه ی ماها چه عذابيه!   


 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
 

بعضی وقتها چقدر خوبه که آدمها خوابن چون خيلی چيزها رو نميبينن مثل ....

 

-امروز می خواستم يه چيز ديگه بذارم اما ديدم اين يکی بهتره!-