زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

گاو خونی!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٢
 

سلام!

خوبين؟امروز می خوام يکم راجع به فيلم گاو خونی حرف بزنم!

فيلم گاو خونی به نظر من خيلی محشر بود.به قول مجتبی يه فيلمی بود که حد وسط نداشت!يه عده می گن خيلی عالی بود يه عده می گن خيلی افتضاح!

اگه به ديالوگ هاشون خوب دقت کنين خيلی چيزها راجع به زندگی ياد می گيرين می گيرين!مثلا من خودم ميگم که ياد گرفتم:زاينده رود مثل زندگيمونه!اگه از راهش منحرف شی بازم هرجا بری آثاری رو ازش می بينی و وقتی بری توش مثل زندگی بعضی جاهاش آروم بعضی جاهاش گرداب بعضی جاهاش آبش سريع می ره ولی بالاخره آخرش به گاو خونی می ره! به قول عزت الله انتظامی گاو خونی جاييه که آبی که اين همه سال تنمونو باهاش شستيم با خودش برده اون تو!جايی که تيکه ای از ما رو با خودش برده!

می دونين الان حالش نيست ولی قول می دو دفعهی بعدی يه چيز کامل تر از نظر بچه های ديگه هم بذارم!شما هم اگه نظری راجع به اين فيلم دارين خواهشا بگين!

 

 

راستی تبريک مس گم که ايران برد!


 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٧
 

سلام!

خوبين؟امروز فقط اومدم تشکر کنم!از دوستام!

از دنيا که هميشه ي خدا به من لطف کرده و منو خيلي دوست داشته و داره منم همينطور!از آيدا که هميشه ي خدا پهلومه و خيلي دوستم داره و منم همينطور!از الناز که هميشه بخاطر من از خيلي چيزها مي گذره!از آيدين که خيلي خيلي خوبه و هرکاري که از دستش بر بياد برات انجام مي ده!از بهاره که خيلي مهربونه!از شيوا که هميشه مي خنده!از آرش که خيلي چيزها ازش يلد گرفتم و هميشه داره مي خنده!از افشين که درسته فقط يه کوچولو مي شناسمش ولي شخصيت جالبي داره!از مجتبي که خيلي خيلي خيلي ازش چيز ازش ياد گرفتم و هميشه مهربون و هر وقت بتونه به آدم کمک مي کنه و خيلي چيزها رو به من فهموند و منو با خيلي چيزا و کس ها آشنا کرد مثل فروغ فرخزاد!از رزا که هميشه اطلاعاتش زياده و دوست داره به بقيه کمک کنه!از سياوش که هميشه داره مي خنده و شوخي مي کنه!از امير حسين و سهند که خيلي مخن!از فروغ که خيلي خوش خنده است!از نويد که آروم ولي وقتي حرف مي زنه درست و حسا بي حرف مي زنه!از اون يکي فروغ که خيلي خوش رو و مهربونه!از علي که خيلي چيزها از خودش و وبلاگش ياد گرفتم!از همه ي همه ي همه ي بچه هاي باران و بهاران که خيلي دوسشون دارم!از فرنود که خيلي مهربونه و هميشه توووووپ راهنماييم کرده!از رضا که وقتي گلاره بيمارستان بود تا هر وقت که مي خواستم پاي کامپيوتر مي موند و سعي مي کرد منو آروم کنه!از محمد صالحي که کلي به زبانم کمک کرد!از محمد عرب احمدي که هميشه باعث شده که من خوشحال باشم و نذاشته اين وبلاگ رو ول کنم و کلي چيز بهم ياد داده!از کيوان که خيلي به من لطف داره!از سروين که منو بعد از اينهمه سال منو يادش نرفته!از محمد جنيدي که خيلي شبيه خودمه!از همه ي دوستهاي وبلاگيم مثل آرش و آرين و آريان و..... که همشون به من لطف دارن!و از همه ي همه ي همه بخاطر همه ي همه ي همه چيز!


 
 
ديگه دارم خل می شم!
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٩
 

سلام!

خوبين؟

مي دونين فکر کنم خل شدم!ديگه دارم مي ميرم!دارم رواني مي شم!آخه مگه من چيکار کردم خدا جون؟آخه چرا من هرکاري مي کنم همه فکر مي کنن اين کاراي من بي خود و به درد نخوره؟آخه چرا من هميشه بايد بگم بشکنه لين دست که نمک نداره؟!آخه چرا ؟مگه من چه گناهي کردم؟

نيکااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

هان؟

يه چيزي بگمن به هيچ کس نمي گي؟

نه!آخه تو تا حالا کي ديدي من حرف کسي رو ببرم ابنور اونور؟

بگم؟

بگو

ميدوني غزال سيگار مي کشه؟

چييييييييييييييييييييييي؟دروغ مي گي!

نه به خدا!

----------

نيکا تو درس نداري؟

مامان به خدا خوندم!

عمر ا تو و درس؟

هليا مي گم خوندم يعني خوندم ديگه!

عمرا!

بابا به خدا من از همه تو کلاسمون خر خون ترم!بهتر از همه هم درس جواب ميدم!

پس کو؟چرا من نمي بينم؟

----------

نيکا تو چرا انقدر شيطون و شلوغي و هميشه داري مي خندي و شيطوني مي کني؟

وا!مگه بده؟!به اين خوبي!

اصلا!نمي شه يکم آروم تر باشي و انقدر شيطوني نکني؟

---------

نيکا جواب اين سوال چي ميشه؟

نمي دونم آيدا جون!يه دقيقه صبر کن بابا!الان مي گم بذار اينو بنويسم!

اصلا نمي خوات!-قهر کرد-((توجه کنين که من هميشه سوالهاي بقيه رو دارم جواب مي دم و حتي دوستان به شوخي بهم مي گن کتاب کمک درسي و حل المسائل!))

---------

نيکااااااااااااااااااااا....نيکااااااااااااااااا.نيکااااااااااااااااااااا.......

فقط و فقط نيکا اونم وقتي گير دارن بعدش نيکا سوسکم نيست!تازه همشم مي گن چرا اينکارو مي کني؟چرا اونکارو مي کني؟چرا اينجوري هستي؟چرا اونجوري هستي؟اين چي شد؟اون چي شد؟

چرا هيشکي نمي بينه من دارم براش جون مي کنم؟چرا هيچ کس نمي بينه من دارم تمام سعي خودمو بخاطر اون مي کنم؟چرا هيچکس.....؟

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

دوستان يکي از بچه ها به اسم مجتبي بهم پيشنهاد داده که سبک نوشتن وبلاگم رو عوض کنم!خب حالا مي خوام ازتون بپرسم سبکم رو چه جوري کنم؟پيشنهاد بدين خواهشا!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

پرنده مردني است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست کشيده ي شب مي کشم

چراغ هاي رابطه تاريکند

چراغ هاي رابطه تاريکند

کسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد کرد

کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني ست

از فروغ فرخزاد