زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ! و ...

 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢۸
 
سلام!خوبيد؟چی کارا می کنيد؟ببينين از الان دارم می گم اگه چرند پرند نوشتم زياد به دل نگيرين چون يه چند وقت که قاط قاطم!باشه؟
خب امروز می خوام راجع به مرگ حرف بزنم.اصلا مرگ چيه؟چه شکليه؟مرگ خوبه يا بد؟تا به حال راجع به مرگ چقدر فکر کرديد؟اگه يکی از دوستهای نزديکتون بميره چی کتر می کنيد؟((دور از جون ها!))تا حالا چند نفر که خيلی دوسشون داشتی مردن؟دلت چقدر واسشون تنگ شده؟و هزار و يک سوال ديگه.
می دونين چيه من خيلی راجع به مرگ فکر کردم.خيلی زياد.به اينکه اگه بميرم چی می شه؟کجا می رم؟الان فلانی کجاست؟داره اونجا چی کار می کنه؟و از اين جور چيزها.می دونين دور و بر من مرگ خيلی زياده.از کلاس سوم تا حالا بقدری مرگ زياد بوده که الان دارم می شمرم کم م.نده شاخ در بيارم.حاجی مامان-عمو محمود-...اگه بخوای مرده ها رو بشماری زياده!بقول مامان مهين آدم ميميره تا بخوات به همه ی مرده هامون خدا بيامرزی بده!
خب به نظر من اون دنيا از اين دنيا جدا که نيست هيچی خيلی هم نزديکه.شما هرروز ممکنه بميريد.خود من چند روز پيش ها داشتم می رفتم زير اتوبوس عين گوجه فرنگی له می شدم البته اگه چند ثانيه ديرتر اومده بودم عقب.ديدين؟با مردن فقط چند ثانيه فاصله داشتم!يا به وسيله ی هزار و يک چيز ديگه ممکنه آدم بمیره فقط کافیه دور و برش رو نگاه کن((فيلم مقصد نهايی رو حتما ببينيد))بقول آبجی جونم آدم تا کامل نشه نميميره.يعنی تا سهميه اش تو اين دنيا تموم نشه عزی جوون به خودش زحمت نی ده اين همه راه بکوبه بياد و اونو با خودش ببره.آقا سهميه ی شما تموم شد:انا لله و انا عليه راجعون... به همين راحتی!حالا بعدش مهم!اگه تو اين دنيا آدم خوبی و مهربونی بودی که خودت می دونی بايئ کجا بری.اما اگه نبودی خدا به دادت برسه انقدر بايد اونجا بمونی تا خوب بشی بعر بری اون جای خوب.
يه دفعه هليا از من يه سوالی کرد منم به شوخی بهش يه جووابی دادم.پرسيد اگه آدم ها انقدر اونجا می مونن تا خوب بشن بعد برن به اون جای خوب مگه اون جای خوب چقدر جا داره که اين همه آدم توش باشن.منم گفتم انقدر می رن تا برسن به طبقه ی هفتم اونجا که رسيدن از اونجا می پرن پايينآخه می دونین زندگی باید اونجا جریلن داشته باشه تا خوب باشه دیگه! اما خب جدی جواب شما به اين سوال چيه؟
به نظر من مرگ مرگ ديگه.رنگش يشمی خالخالی پشميه اما جديش اينه که مرگ همه شکل و همه رنگ می تونه باشه.مرگ خودش سفيد اما تو می تونی خودت رنگش رو عوض کنی.متونی سبزش کنی آبيش کنی سياهش کنی بذاری سفید بمونه يا خيلی رنگ های ديگه.کسی که از مرگ می ترس و هنوز مرگ رو باور نکرده مرگ براش سياه و مرگ براش خيلی دردناک اما کسی که مرگ رو قبول کرده مرگ براش سفيد و دردناک نيست.بخاطر همين مرگ هم می تونه خوب باشه هم بد.من خيلييييييی راجع به مرگ فکر کردم اما ديدم نه فايده نداره الان مخم می ترکه.اون موقع فکر می کردم مرگ خیلی ترسناک اما الان بخاطر گلاره فهمیدم که مرگ خیلی هم سخت نیست ممکنه آسونم باشه.ممکنه فقط اگه بخوای در عرض سه سوت بميری((خدا رحمتت کنه!))مي دونين همونجوری که گفتم آشنا ماشنا ما زياد داديم دست عزی اما خب بايد بگم همش سخت بود.يه عده رو که بچه بودم زياد نفهميدم.اما الان می فهمم بد جورم می فهمم!همه چيز راجع به عمو محمود تو کلم هستش.قيافه اش.صداش.وقتی تو بيمارستان آو.ردنش پايين و سرم دستش بود.حرف هايی که به کسری زدم راجع به آمپول.قيافه ی رزا.تو مراسم عمو.لباس رزا تو مراسم.کشتيی که با عمو گرفتم و سرش خورد زمين.فوتبال.....
فکر کنم با رفتن اينها سالها سفر خواهد تا پخته شود خامی رو رفتم.بدون اينکه سفر برم پخته شدم.حداقل نسبت به هم سن های خودم پخته شدم!من ۳۸ روز ديگه تازه می رم تو ۱۵ سال اما نسبت به دوستام.... بی خيال بابا.
حالا برای آخرين سطر ها:من همرو دووست دارم خيلی هم دوست دارم هم زنده ها رو هم مرده ها رو.
چند خط برای مرده ها:دلم وا سه ی همتون تنگ شده.و اینکه چون نمی خوام دیگه مارال از اون خوابها ببین دیگه سراغتون نمی یام نمی خوام بخاطر من آرامشتون بهم بریزه.چاکر همتون هستم در بست!راستی گلاره وقتی می رم کلاس و میام دلم برات تنگ می شه.یادته چند بار بخاطر من با دوستات نرفتی و با من اومدی؟اون کاشی هارو می بینم دلم خیلی برات تنگ می شه!
حالا اینم برای زنده ها:زنده های عزیز امیدوارم که زیاد خستتون نکرده باشم البته می دونم که کردم
الان احساس می کنم خيلی بهترم.خيلی دوستون دارم و حواسم هم بهتون هست.دارمت داداش!دلم نمی خوات ديگه کسی بره پس فعلا علی الحساب خدمتتون هستيم تا ايتکه نفر بعدی خودم باشم نه شماها چون خيلی سخته بدون شما زنده های عزيز سر کردن!
بقول يکی چاکريم به مولا
نيکاundefined

 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٦
 
سلاممممممممممممممممم!
امروز تولد يکی از دوستهای خيلی خوبه چتيم!خيليييييييييی خيلييييييييييی خيلييييييييی تولدتون رو تبريک می گم آقا فرنود تولدت ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰تا مبارک!اميدوارم۹۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زير سايه ی پدر و مادر خوب و مهربون و گلت با خوبی و خوشيييييی زنگی کنی!
قربانت نيکا
 
 
 
نویسنده : نیکا سجودی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٢
 
سلام!فقط خواستم بگم کرمانی ها خيلی دوستون داريم و اينکه نگران نباشيد شماها بی کس نيستيد ماها باهاتونيم!
دوستدار همه ی مردم ايران
نيکا